١- محسن مخملباف در اوایل دهه ۶٠، فیلمی را نوشت و کارگردانی کرد که در آن زمان از آن به یک "بمب هنری" یاد کردند. این فیلم 3 اپیزودی "دستفروش" نام داشت که در آن تولد، زندگی و مرگ انسان از ٢ وجه اجتماعی و فلسفی مورد بررسی قرار گرفته بود.
اپیزود دوم این فیلم یعنی "تولد یک پیرزن" که به نوعی شاهکار سینمایی مخملباف هم محسوب می شود، به وضعیت روشنفکری در ایران می پردازد که بیمار است و از خود هیچ اراده ای ندارد. این روشنفکر اگر چه روزنامه "عصر جدید" می خواند اما تیماردار و محافظ گذشته هایی است که به نوعی او را پابند خود کرده است و جدا شدن از این ساختار کهن برای او ناممکن است.

در یکی از سکانسهای این اپیزود، روشنفکر قصه ما که نقش او را "مرتضی ضرابی" بازی می کند، برای گرفتن حقوق خود به بانک می رود و سپس قصد عبور از عرض یک خیابان شلوغ را دارد، اما او کسی نیست که جرأت و جسارت گام نهادن در این عرصه پر مخاطره! و عبور از آن را داشته باشد، به همین دلیل، منتظر می ماند تا کاسبی که مشغول معامله با همپالگیاش هست، کارش تمام شود و به آن سوی خیابان برود تا او هم به "دنبال" او بتواند وارد خیابان شود و از آن بگذرد. کاسب مزبور ناگهان به یاد نکته ناگفته ای به دوستش می افتد و ناگهان از وسط خیابان برمی گردد تا حرفش را به طرف دیگر معامله بزند اما روشنفکر مدعی با وضعیت اسفباری مواجه می شود و ناگهان خود را وسط خیابان، تنها و بی پناه می یابد و به همین دلیل می دود و خود را به کاسب مزبور می رساند و به مجرد اینکه صحبتهایش تمام می شود، بار دیگر "در پناه او" قصد عبور از خیابان می کند.
٢- در علم روانشناسی، مبحثی وجود دارد به نام "رفتار توأم با وابستگی" که در آن شخصی که فاقد اعتماد به نفس، خودباوری، استقلال و شجاعت است، به طور "ناخود آگاه" رفتارهایی از خود بروز می دهد که بر همین اساس، از منظر روانشناختی بسیار معنادار است. به بیان دیگر، تصور "جدایی"ِ فرد وابسته از والدین و محیط اطراف، حتی برای لحظه ای، او را دچار اضطراب می کند. به عنوان مثال، او تاب تحمل غیبت مادر، دوری از تکیه گاهی چون پدر را ندارد واگر چنین فراقی روی دهد، شروع به گریستن می کند و به اشیاء، کسان دور و برش و هرچیزی پناه می برد که بتواند او را حفظ کند. هر چه فرد از دوران "کودکی" فاصله بگیرد و به دوران "بلوغ" و "بزرگسالی روح" نزدیکتر شود، "استقلال" بیشتری پیدا می کند و چنین وابستگیهایی د ر او کاهش پیدا می کند.

٣- در جریان تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری این دوره مشاهده می شود که برخی از نامزدها، تأکید زیادی دارند تا عکس خود را حتماً در کنار کس دیگری قرار دهند و از هویت شخصی آن کس دیگر به نفع خود بهرهبرداری کنند. ممکن است این شخص یک شهردار سابق باشد یا رئیس جمهور سابق، ممکن است رئیس یک بانک بزرگ خصوصی و منبع بزرگ مالی باشد یا همسری باشد که به عنوان نویسنده یا نقاش یا مجسمه ساز مطرح باشد. ممکن است شخصی که اعتماد به نفس نداشته باشد، از اشیاء یا رنگها بهره بگیرد و در پس آن شی یا رنگ برای خود هویتی کسب کند و حتی ممکن است از ژست تبلیغاتی و مصنوعی خاصی بهره بگیرد تا برای جذب مخاطب از هیجان ناشی از آن (حتی اگر نتیجه آن، پرخاشگری باشد) سود جوید. به همین دلیل است که می بینیم در این انتخابات، در میان نامزدهای مطرح، آقای کروبی بنرهای بزرگ تبلیغاتی خود را در کنار عکس تمام قد غلامحسین کرباسچی شهردار اسبق تهران و از سرمایهداران بزرگ کشور تعبیه می کند و در دیگر تبلیغات خود، او را به عنوان معاون اول خود معرفی می کند.

آقای مهندس موسوی همه جا با همسر خود که شخصیت فرهنگی شناخته شده ای است، می رود و در کنار او عکس می گیرد و در بعضی عکسها دست در دست همسرش دارد. همین آقای موسوی تأکید دارد که در هر سخنرانی، خود را از مشاوران و دوستداران و همراهان کسانی چون آقایان محمد خاتمی و اکبر رفسنجانی معرفی کند و در اکثر قریب به اتفاق پوسترهای تبلیغاتی حتماً درسایه تصویر بزرگتری از آنان باشد.

البته دیگر نامزد مطرح انتخابات یعنی دکتر احمدی نژاد نیز از این وابستگی بی بهره نیست اما او اولاً خیلی "وابسته" به تبلیغات نیست اما گاه در جلسات سخنرانی و مصاحبه از پشت صحنه "کوه دماوند" بهره می گیرد و یا صراحتاً از پشتگرمی به "ملت بزرگ ایران" سخن می گوید. اگر نامزدهای دیگر به یک یا دو نفری تکیه کرده اند که ممکن است در سوابق آنها سوء استفاده های مالی یا قدرت طلبی های افراطی باشد، اما احمدی نژاد کوشیده است اگر قرار است تکیه گاهی داشته باشد، سطح این تکیه گاه را بسیار بسیار بالا ببرد و به کوه دماوند و ملت بزرگ ایران ارتقا دهد.
***
آیا آنها که هنوز در "اضطراب جدایی" و نیاز به "حامی" باقی مانده اند و دست به لجبازیهای کودکانه می زنند و می کوشند خود را در سایه زر و زور و تزویر و قدرتمداران پنهان کنند و از تصویر یک شخصیت مستقل از خود عاجزند، کسان قابل اعتمادی هستند که بشود زمام مدیریت بزرگ کشوری را به آنها سپرد و مطمئن بود که در عبور از این خیابان پر خطر، و در هنگامه ای که متکای آنان برای از دست ندادن یک معامله پر سود، قصد برگشتن به این سوی خیابان را می کند، بند تصمیم گیری را به آب نمی دهند و خود را نمی بازند و از خیر عبور از این معبر خطرناک نمی گذرند؟
این بزرگراه، مردان بزرگ با همتهایی چون کوه دماوند را می طلبد که پشت به توده هایی فراوان از ملت داده باشند نه به یکی دو نفر کاسبکار معامله گر.
این مطلب در سایت "رجا نیوز" منتشر شده است .




